اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

94

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

به على رسيد گفت : كلمة حق اريد بها الباطل ، [ 1 ] « سخنى حق است كه بدان باطل اراده شده . » سپس گروهى به شماره هشت هزار يا بقولى دوازده هزار بيرون رفتند و على عبد الله بن عباس را نزد ايشان فرستاد و با ايشان سخن گفت و بر او حجت آوردند . پس [ على ] خود بسوى ايشان بيرون رفت و گفت : ا تشهدون على بجهل ، « آيا بر من بنادانى گواهى ميدهيد ؟ » گفتند : نه . گفت : فتنفذون احكامى ، « پس احكام مرا به كار مىبنديد ؟ » گفتند : آرى . گفت : فارجعوا الى كوفتكم حتى نتناظر ، « پس به كوفه خود بازگرديد تا با يك ديگر سخن گوئيم . » پس همگى بازگشتند ، سپس برمىخاستند و ميگفتند : حكمى جز براى خدا نيست . و على ميگفت : حكم الله انتظر فيكم ، « حكم خدا را درباره شما انتظار مىبرم . » و از كوفه بيرون رفتند و بر عبد الله بن خباب بن ارت تاختند و او و همراهانش را كشتند . پس على نزد ايشان رفت و آنها را به خدا سوگند داد و عبد الله بن عباس را نزد ايشان فرستاد و گفت : يا بن عباس قل لهؤلاء الخوارج : ما نقمتم على امير المؤمنين ، ا لم يحكم فيكم بالحق و يقيم فيكم العدل و لم يبخسكم شيئا من حقوقكم ؟ « به اين خوارج بگو : بر امير المؤمنين چه ايرادى گرفته آيد ؟ مگر نه در ميان شما به حق حكم كرده است و عدالت را در ميان شما بپامىدارد و چيزى از حقوق شما را از ميان نبرده است ؟ » پس عبد الله بن عباس بديشان چنان گفت و طايفه اى از ايشان گفتند : به خدا سوگند به دو پاسخ نميدهيم . و طايفه ديگرى گفتند : به خدا سوگند البته به دو پاسخ دهيم سپس البته بر او پيروز آئيم ، آرى اى پسر عباس خصلتهايى را بر على عيب گرفته‌ايم كه همه آنها هلاككننده است ، و اگر از آنها جز بيكى با على جدال و نزاع نورزيم بر او غالب آئيم : روزى كه به معاويه نوشت ، نام خود را از امارت مؤمنان محو كرد ، و روز صفين از او برگشتيم و با شمشير خود ما را نزد تا به خدا بازگرديم ، و دو حكم

--> [ 1 ] نهج البلاغه ، ط 40 ، ح 198